مقدمه اول:
شارع ادیان الاهی یکتاست. همگی معتقدان ادیان الاهی بر این باورند که خداوندی حکیم شرایع را فروفرستاده است. هیچ یک از ادیان الاهی به تعدد یا عدم حکمت مصدر شرایع معتقد نیستند.
خدا در قرآن می فرماید:
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسى وَ عیسى أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبی إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی إِلَیْهِ مَنْ یُنیبُ(مائده ۴۶)
براى شما آیینى مقرر کرد، از همان گونه که به نوح توصیه کرده بود و از آنچه بر تو وحى کردهایم و به ابراهیم و موسى و عیسى توصیه کردهایم که دین را بر پاى نگه دارید و در آن فرقه فرقه مشوید. تحمل آنچه بدان دعوت مىکنید بر مشرکان دشوار است. خدا هر که را خواهد براى رسالت خود بر مىگزیند و هر که را بدو باز گردد به خود راه مىنماید.
مقدمه دوم :
ادیان الاهی مصدق یکدیگرند. با توجه به مقدمه اول و با توجه به تاریخ انبیاء روشن میگردد که ادیان الاهی در طول اعصار همآره با تصدیق دیانت پیشین آمده اند. به کلام دیگر پیامبر جدید همواره دیانت الاهی پیش از خود را در دوره زمانی آن صحیح ، کامل و خالی از هرگونه کژی و ناراستی دانسته است.در این زمینه قرآن میفرماید:
وَ قَفَّیْنا عَلى آثارِهِمْ بِعیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَیْناهُ الْإِنْجیلَ فیهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ مائده 46
)آیه 46سوره مائده این آیه است، آیه ای که در ارسال پیش آمده آیه 13 سوره شوری است( و از پى آنها عیسى پسر مریم را فرستادیم که تصدیقکننده توراتى بود که پیش از او فرستاده بودیم و انجیل را که تصدیقکننده تورات پیش از او بود به او دادیم که در آن هدایت و روشنایى بود و براى پرهیزگاران هدایت و موعظهاى.
وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْه... مائده 48
و این کتاب را به راستى بر تو نازل کردیم تصدیقکننده و حاکم بر کتابهایى است که پیش از آن بودهاند..
مقدمه سوم:
اديان الاهي نميتوانند در اصول با يكديگر تناقض داشته باشند نميتوان تصور كرد كه پيامبري از جانب خداوند بيايد و "آموزه هاي اساسي" پيامبري ديگر كه او نيز مبعوث خداوند حكيم است را تكذيب نمايد و متناقض آن سخن بگويد.
لفظ "مصدق" يا همان " تصديق كننده" كه در مقدمه دوم آورده شد، به خوبي ثابت كننده اين معناست.
تذكر به اين نكته لازم است كه اين سخن را نبايستي با نسخ شريعت متاخر و آيين عبادت پيشين خلط كرد. در هنگام وضع شيوه عبادت در آيين جديد، اصول اعتقادي ديانت پيشين ، وقايع تاريخي، آموزه هاي فطري و مسائل ثابتي از اين دست، تغييري نمي يابند و تنها شيوه عبادت خدا تغييير مي يابد.
اين مطلب، مورد تصديق بهاييان نيز ميباشد، شوقي افندي در صفحه 32 كتاب دور بهايي مينويسد:
" تعاليم اين ظهور به قدر رأس شعرهای از حقايق مودوعه درشرايع قبل انحراف نداشته و عظمت اين ظهور به قدر خردلی از نفوذ و روح ايمانی که آن اديان بوجود آوردهاند نميکاهد . آئين بهائی... منظور حقيقی و مقصد اصليش آن است که اساس اين اديان را اتّساع بخشيده مبادی آنان را احيا کرده مقاصد و اهداف آنان را بيکديگر مرتبط ساخته حيات آنانرا نشئهای بديع بخشيده وحدت آنانرا ثابت و محقّق داشته پاکی و صفای اوّليّهء آنانرا تجديد کرده وظائف آنانرا به يکديگر مرتبط ساخته و آنان را در تحقّق اعظم نوايای خود کمک و مساعدت نمايد."
براي مزيد اطمينان همه عزيزان دو نقل ديگر از متون بهايي را در اثبات سه مقدمه فوق در اينجا مي آورم.
دكتر اسلمنت در كتاب بهاء الله و عصر جديد ص 91 از جناب عبدالبهاء چنين نقل ميكند:
"اگر ما دربارهء اديان تحقيق کنيم تا مبادی مکنونه در اصول اساسی آنها را کشف نمائيم ملتفت خواهيم شد که همه توافق دارند زيرا حقايق اصليّهء آنها يکی است و متعدّد نيست."
هم چنين در صفحه 139 همين كتاب ميخوانيم: "حضرت بهاء الله...از پيروان هر يک از اديان دعوت ميفرمايند نه تنها الهام الهی را نسبت به پيغمبر خود انکار نکنند بلکه آنرا در مورد همهء پيغمبران تصديق نمايند و اذعان کنند که تعاليم همهء آنها از جهت اصول با هم موافق بوده"
حال بر اساس سه مقدمه فوق يعني:
۱- شارع ادیان الاهی یکتاست.
۲- ادیان الاهی مصدق یکدیگرند.
3- ادیان الاهی نمی توانند در اصول با یکدیگر تناقض داشته باشند.
به بازخواني گفتار جناب عبدالبهاء ميپردازيم:
" هوالله
خداوند عالمیان عالم انسانی را جنت عدن خلق فرموده اگر صلح و سلام و محبت و وفا چنانکه باید و شاید یابد جنت اندر جنت گردد و جمیع نعمای الهی فراوان و سرور و طرب بی پایان شود و فضائل عالم انسانی آشکار و عيان و پرتو شمس حقيقت از هر سو نمايان گردد ملاحظه کنيد که حضرت آدم و سائرين در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در ميان حضرت آدم و شيطان نزاعی حاصل گشت جميع از جنّت خارج شدند تا آنکه نوع انسان عبرت گيرد و آگاه شود که
نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شيطان
لهذا در اين عصر نورانی بموجب تعاليم الهی حتّی با
شيطان نزاع و جدال جائز نه"
مكاتيب عبدالبهاء ج 4 ص 150
جناب عبدالبهاء در آموزه فوق ، اولا در بيان لزوم وجود صلح ، سلام و محبت را در ميان عالم انساني به ماجراي هبوط حضرت آدم(ع) اشاره ميكنند و آن را مايه عبرت خوانده، درس آن ماجرا را اين ميدانند كه نزاع و جدال سبب حرمان است، حتي با شيطان . سپس در بخش دوم فرمايش خويش اين نكته را مطرح ميسازند كه در اين عصر نوراني حتي با شيطان نبايستي نزاع و جدل نمود.
اين دو فراز كلام ايشان را به تفكيك مورد بررسي قرار دهيم:
1- ماجراي هبوط حضرت آدم چه بود؟
در بخش اول سخن ايشان به اين اشاره شده بود كه در بهشت تا نزاعي ميان حضرت آدم و شيطان حاصل شد منجر به هبوط گرديد:
"ملاحظه کنيد که حضرت آدم و سائرين در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در ميان حضرت آدم و شيطان نزاعی حاصل گشت جميع از جنّت خارج شدند"
مناسب است (با تاكيد بر توجه به سه مقدمه آغازين) گزاره قرآن را در مورد اين ماجرا بخوانيم:
در سه جاي قرآن كريم به ماجراي حضرت آدم(ع) در بهشت اشاره شده است:
1- سوره بقره آيات 35 و 36:
و گفتيم: اى آدم، خود و زنت در بهشت جاى گيريد. و هر چه خواهيد، و هر جا كه خواهيد، از ثمرات آن به خوشى بخوريد. و به اين درخت نزديك مشويد، كه به زمره ستمكاران درآييد. (35)پس شيطان آن دو را به خطا واداشت، و از بهشتى كه در آن بودند بيرون راند. گفتيم: پايين رويد، برخى دشمن برخى ديگر، و قرارگاه و جاى برخوردارى شما تا روز قيامت در زمين باشد. (۳۶)
2- سوره اعراف آيات 19 تا 27
اى آدم، تو و همسرت در بهشت مكان گيريد. از هر جا كه خواهيد بخوريد ولى به اين درخت نزديك مشويد كه در شمار بر خويش ستمكنندگان خواهيد شد. * پس شيطان آن دو را وسوسه كرد، ... و آن دو را بفريفت و به پستى افكند. چون از آن درخت خوردند ... پروردگارشان ندا داد: آيا شما را از آن درخت منع نكرده بودم و نگفته بودم كه شيطان به آشكارا دشمن شماست؟ * .... اى فرزندان آدم، شيطان شما را نفريبد، هم چنان كه پدر و مادرتان را از بهشت بيرون راند، .... ما شيطانها را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمىآورند.
3- سوره طه آيات 117 تا 123
گفتيم: اى آدم، اين دشمن تو و همسر توست، شما را از بهشت بيرون نكند، كه نگونبخت شوى*كه تو در بهشت نه گرسنه مىشوى و نه برهنه مىمانى. * و نه تشنه مىشوى و نه دچار تابش آفتاب. * شيطان وسوسهاش كرد و گفت: اى آدم، آيا تو را به درخت جاويدانى و مُلكى زوال ناپذير راه بنمايم؟ * از آن درخت خوردند و ... )
ماجراي هبوط حضرت آدم(ع) ، درسنامه قرآن يا درسنامه
عبدالبهاء؟
بنا بر آنچه آمد، اگر بخواهيم اين ماجرا را از زبان قرآن بشنويم و از آن عبرت بگيريم، نقل قرآن اين چنين است:
خداوند متعال اولا به حضرت آدم(ع( تذكر ميدهد شيطان دشمن وي است. فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ
اما شيطان با حيله گري و دروغ جناب آدم و حوا را فريب ميدهد فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ.
سپس خداوند چنين خطاب ميكند: ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ
و درپي آن، ذكر هبوط آدم به زمين ميشود. سپس خود خداوند خطاب به فرزندان آدم ميكند و آنان را از شيطان تحذير ميكند يا بَني آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ
اين درسنامه اي است كه قرآن در آن ماجرا براي فرزندان آدم تدريس مينمايد.
واقعيت اين است كه در كلام قرآن، سبب اين حرمان، نزاع و جدال جناب آدم با شيطان نيست بلكه به عكس، پذيرش سخن اوست كه مايه آن شده است. لذا خداوند بعد از اين اتفاق، يادآوري ميكند كه"مگر من نگفته بودم كه او دشمن آشكار شماست؟"
ميزان سازگاري این کلام عبدالبها را کمی بیشتر با متون اسلامي و تعاليم قرآن خواهيم سنجيد و در انتها آن را با ساير متون بهاييان مقايسه خواهيم كرد.
حضرت علي عليه السلام در خطبه 192 نهج البلاغه (معروف به خطبه قاصعه) ميفرمايند...:
" پس، از دشمن خدا (شيطان) بترسيد، كه، مبادا شما را به درد خود گرفتار سازد و با ندايش شما را نگران كند و با لشكريان سواره و پياده خويش اطرافتان را فرا گيرد، به جان خودم سوگند كه تير شرّش را براى جان شما به چلّه كمان نهاده و آن را به جانب شما سخت كشيده و از نزديك شما را هدف قرار داده و گفته است: «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ» او، بىانديشه از آينده دور غيبگويى كرده، و با پندارى غير واقع سنگ انداخته است و فرزندان نخوت و برادران عصبيت، و سواران گردنكش و جاهليت او را تصديق كردند، تا اين كه سركشهاى شما از او پيروى كردند، و حرص و طمع او، در شما پا بر جا شد، پس راز نهان آشكار شد و تسلط او بر شما قوت يافت و سپاه خود را به سوى شما نزديك آورد و لشكريان وى شما را در غارهاى ذلت و خوارى جا دادند و در گودالهاى مرگ انداختند، و با زخمهاى سنگين كه از نيزه زدن در چشمها و بريدن گلوها و كوبيدن بينيها و انداختنتان در قتلگاهها، در شما ايجاد كردند پايمالتان ساختند، چرا كه اراده داشتند شما را با حلقههاى مهار قهر و خشم كه در بينى مىنهند به سوى آتشى كه برايتان آماده شده است بكشانند.
بنا بر اين شيطان براى زخم زدن در دين شما بزرگتر و به علت آتش افروختن در دنياى شما افروزندهتر از كسانى است كه شما آشكارا با آنها دشمنيد و بر آنان حمله مىكنيد، پس شدت خود را عليه او، و سعى و كوششتان را به منظور دفع او به كار بريد، به خدا سوگند كه او بر اصل و ريشه شما فخر و مباهات كرد و در قدر و منزلت شما نكوهش وارد ساخت، و بر نسب شما ايراد گرفت و سواران خود را براى حمله بر شما گسيل كرد و با پيادگان خود، راه شما را بست. آنان در هر جا شما را شكار كرده و به دام مىاندازند و سر انگشتانتان را مىزنند، و با هيچ چارهجويى نمىتوانيد سر، باز زنيد و با هيچ ارادهاى نمىتوانيد شرّشان را از خود دفع كنيد، در حالى كه شما در انبوه بيچارگى و خوارى و تنگاتنگ مرگ و جولانگاه بلا و سختى گرفتاريد..."
اما آنچه خداوند به ما در قرآن مي آموزد:
در قرآن مكررا خطابهاي گوناگوني را مي يابيم كه گروه هاي مختلف جامعه بشري را در مورد دشمني شيطان و لزوم پرهيز از او خبر ميدهد:
اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد، و از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست. بقره (168)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، همگى به اطاعت [خدا] درآييد، و گامهاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است. بقره (208)
و [نيز] از دامها، حيوانات باركش و حيوانات كرك و پشم دهنده را [پديد آورد]. از آنچه خدا روزيتان كرده است بخوريد، و از پى گامهاى شيطان مرويد كه او براى شما دشمنى آشكار است. انعام (142)
[يعقوب] گفت: «اى پسرك من، خوابت را براى برادرانت حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مىانديشند، زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است. يوسف (5)
(موسى)گفت: «اين كار شيطان است، چرا كه او دشمنى گمراهكننده [و] آشكار است.» قصص (15)
و اگر تو را تكذيب كنند، قطعاً پيش از تو [هم] فرستادگانى تكذيب شدند. و [همه] كارها به سوى خدا بازگردانيده مىشود. *اى مردم، همانا وعده خدا حقّ است. زنهار تا اين زندگى دنيا شما را فريب ندهد، و زنهار تا [شيطانِ] فريبنده شما را در باره خدا نفريبد. *در حقيقت، شيطان دشمن شماست، شما [نيز] او را دشمن گيريد [او] فقط دار و دسته خود را مىخوانَد تا آنها از ياران آتش باشند. * كسانى كه كفر ورزيدهاند، عذابى سخت خواهند داشت. و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است. * فاطر 4-7
و در صور دميده خواهد شد، پس بناگاه از گورهاى خود شتابان به سوىِ پروردگار خويش مىآيند* مىگويند: «اى واى بر ما، چه كسى ما را از آرامگاهمان برانگيخت؟ اين است همان وعده خداى رحمان، و پيامبران راست مىگفتند.» * [باز هم] يك فرياد است و بس و بناگاه همه در پيشگاه ما حاضر آيند. * امروز بر كسى هيچ ستم نمىرود، جز در برابر آنچه كردهايد پاداشى نخواهيد يافت. *در اين روز، اهل بهشت كار و بارى خوش در پيش دارند. * آنها با همسرانشان در زير سايهها بر تختها تكيه مىزنند. * در آنجا براى آنها [هر گونه] ميوه است و هر چه دلشان بخواهد. * از جانب پروردگار [ى] مهربان [به آنان] سلام گفته مىشود. * و اى گناهكاران، امروز [از بىگناهان] جدا شويد. * اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد، زيرا وى دشمن آشكار شماست ؟*و اينكه مرا بپرستيد اين است راه راست! يس 51-61
و هنگامى كه [در مورد] پسر مريم مثالى آورده شد، بناگاه قوم تو از آن [سخن] هلهله درانداختند [و اعراض كردند]، * و گفتند: «آيا معبودان ما بهترند يا او؟» آن [مثال] را جز از راه جدل براى تو نزدند، بلكه آنان مردمى جدلپيشهاند. * [عيسى] جز بندهاى كه بر وى منّت نهاده و او را براى فرزندان اسرائيل سرمشق [و آيتى] گردانيدهايم نيست. * و اگر بخواهيم قطعاً به جاى شما فرشتگانى كه در [روى] زمين جانشين [شما] گردند قرار دهيم. * و همانا آن، نشانهاى براى [فهم] رستاخيز است، پس زنهار در آن ترديد مكن، و از من پيروى كنيد اين است راه راست! * و مبادا شيطان شما را از راه به در بَرد، زيرا او براى شما دشمنى آشكار است. * و چون عيسى دلايل آشكار آورد، گفت: «به راستى براى شما حكمت آوردم، و تا در باره بعضى از آنچه در آن اختلاف مىكرديد برايتان توضيح دهم. پس، از خدا بترسيد و فرمانم ببريد.» * در حقيقت، خداست كه خود پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستيد اين است راه راست. زخرف 57- 64
و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: «آدم را سجده كنيد،» پس [همه]- جز ابليس- سجده كردند، كه از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپيچيد. آيا [با اين حال،] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مىگيريد، و حال آنكه آنها دشمن شمايند ؟ و چه بد جانشينانى براى ستمگرانند. كهف(50(
بنا بر نمونه هايي كه ذكر شد، ميتوان به يقين گفت كه از آغاز خلقت، خداوند متعال دشمني شيطان را گوشزد كرده است و از او پرهيز داده است فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ
پس از آدم(ع( به فرزندان او نيز اين تذكر را داده است، يا بَني آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ
اين واقعيت در اعصار بعدي نيز يادآوري ميشود:
در عهد حضرت موسي(ع(قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبينٌ
در عهد حضرت يوسف(ع( إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبينٌ
در عهد حضرت مسيح(ع( وَ لا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ
در ديانت حضرت محمد مصطفي(صلي الله عليه و آله( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ
لذا در همه اديان الاهي اين تعليم قطعي بوده است كه شيطان دشمن بني آدم است و خدا از او پرهيز داده است و البته اين حقيقت تا قيامت نيز ادامه پيدا ميكند( و منقطع نميشود چرا كه)در روز قيامت، خداوند متعال به مجرمين عتاب ميكند كه" مگر من با شما عهد نكرده بودم كه شيطان دشمن شماست؟ " و به اين گفتار، تاثير مستقيم بي توجهي به دشمني شيطان در هلاك و شقاوت مجرمين را نشان ميدهد.
جالب اینجاست که یکی از موارد مطرح شده در احکام بهائیان مجازات فرد خطاکار است :
"اما کمی فکر کنید،اگر خطاکار مجازات نشود،نسبت به عمل خود مصمم تر می شود و بر اشتباه خود آگاهی پیدا نمی کند"
شیطان از فرمان خدا تخطی نمودو مجرم شد و مجازات او هم رجیم شدن بود و انسانها باید قلبا و عملا با او دشمنی و نزاع داشته باشند تا به دام او نیفتند و شقی نشوند...
اما جناب عبدالبها نزاع و دشمنی با او را جایز نمی شمرند .
این تناقض آشکار در آموزه عبدالبها ذهن هر انسان خردمندی را به این نکته هدایت می کند که تناقض گوئی از جهات ابطال یک مسلک است.خداوند در مورد قرآن می فرماید:
" ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا "
یعنی اگر این قرآن از نزد غیر خدا بود در آن تناقض و اختلاف کثیر می یافتید!
گذشته از این تناقض کلامی تناقض رفتاری رهبران بهائیت نیز در مورد این آموزه در جای خود قابل بحث و بررسی است.
چرا جناب بهاءالله با برادرشان ازل اینقدر نزاع فرمودند و ایشان را به القاب رکیک مفتخر نمودند و چرا در اقدس فرمودند باید یک خطاکار سوزانده شود و... ؟!
وقتی شیطان در حریم امن قرار می گیرد یک خطاکار کوچک چرا باید سوزانده شود؟
نزاع و جدال جناب عبدالبها با برادرش محمد علی افندی نیز ازجمله همین رفتارهای متناقض با گفتار است.
بازگشت به صفحه اصلی نشریه